‌رایتوهولیک

دقیقاً به همین شکلی که نوشتم

پنجشنبه, ۱۵ شهریور ۱۳۹۷، ۰۴:۳۳ ق.ظ
تا حالا ندیدمش. اول فکر کردم به جای مسئول شب اومده حضور غیاب ولی تو دستش به جای دفتر حضور غیاب، یه لیوان دسته‌دارِ بلوره. میپرسه چایی داری با هم بخوریم؟ می‌گم نه ولی آویشن دارم.اما تازه دم نیس. دعوتش می‌کنم تو اتاق. چند تا جمله که یادم نیس چی بود ولی به عذرخواهی صوری بابت نامرتب بودن اتاق اشاره داشت می‌گم. میشینه رو صندلی پشت در. عینکم رو اون صندلی بود. نگاه میکنم میبینم خوشبختانه رو عینکم نَشِسته و عینکم جون سالم به در برده. بیخیال عینک میشم. از چرایی آویشن می‌پرسه. می‌پرسه چی می‌شه که بعضیا خلاقن؟ و به سفره یه بار مصرفایی اشاره میکنه که کل دیوارا و در اتاقو باهاش پوشوندیم. میگه خودش فقط میتونه تقلید کنه. میپرسه هنر میخونم و جوری میپرسه که انگار همینطوری داره میپرسه و پرسشش به اون دفترچۀ بازِ با راپید طراحی شده و شکلکایی که با مفتول درست شده‌ن و کف اتاقن، ربطی نداره. میگم نه. میپرسه پس چی میخونم. بهش میگم. اطلاعات بیشتر میخواد. خیلی بیشتر. بازم بیشتر. فکر کنید یکی یهو اومده تو اتاقتون و داره راجع به صنعت داروهای نوترکیب باهاتون به طور جدی بحث می‌کنه و مصره که شما مرزهاشو نسبت به داروسازی و چیزای دیگه براش مشخص کنید. قانع که نمی‌شه. پس اون رفتارِ "واسم جزئیاتِ زندگی ملت اهمیتی نداره و حوصلۀ پرسیدن چیزیو ندارم"‌تون رو کنار می‌ذارید و در یک اسپیس مناسبِ بین سوالاتش می‌پرسین "تو رشته‌ت چیه؟" آخیش. تموم شد. باید یه برگه بچسبونم به پیشونیم که روش نوشته شده باشه: «آنتی هرگونه توضیح بیشتر»
هنر میخونه. ولی به هنر اونقدری علاقه نداره که به رشته‌های ساینس. برام مهم نیس. سعی میکنم این برام مهم نبودنو خیلی بروز ندم تو چهره‌م.
خیلی وقته که دم‌نوشِ آویشنِ توی لیوانش تموم شده. بالاخره بلند میشه خدافظی میکنه و میره.

+واقعاً دختره رو تا حالا ندیده‌م. شک دارم تو طبقۀ ما باشه اصن.
۹۷/۰۶/۱۵
سینگ

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی