‌رایتوهولیک

یه دوره‌هایی هم هست که از شدت غم زیاد و بغضِ پنهان، نمی‌تونی گریه کنی. لعنت به این وقتا.


+خود منم حالم بهم می‌خوره از اینکه هی میام این جا این چیزا رو می‌نویسم، از اینکه هی میخوام چیزای بیشتر اینطوری‌ای بنویسم و خودمو سانسور می‌کنم. من قرار نیست اینجا مطلبی که ارزش خوندن داشته باشه بنویسم، خیلی حرفا هست که شاید ارزش مطرح کردن تو این دنیای باقیمونده‌ی نصفه‌نیمه‌ی وبلاگیو داشته باشه ولی من قرار نیست اینجا بنویسمشون. چند ماهه قراره برگردم تو وبلاگ قدیمیم بنویسم ازشون، شاید دیرتر هم شه ولی اینجا ازشون نخواهم نوشت، مطمئنم.

۹۷/۰۹/۲۷

نظرات  (۱)

چقدر جالبه که دقیقا امشب همین جمله اولم
و ترسیدم!

پاسخ:
ترسناکه؟

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی